تبليغاتX
لطفا از قسمت مطالب پيشين كه در سمت راست وبلاگ است ديدن فرماييد دالاهو
گنج کلام(قسمت دوم) 

"هو اول و و آخر یار"

 

گنج کلام(قسمت دوم)

 

از بند وریا بیم نه ویر

 

1.ستاران سازا چه غلامان افزون//آسمان دفترن نخته ی سر نمون

2.قلم موسی و چرخ کبوت//خاس و گس روح مکرو ثبوت

3.مکیشو قلم وینه ی برق زر//منیوسو دفتر بد بو یا خوفر

4.آسمان دفترن پری خیر و شر//دوازده مدو چرخ نه بار تا و بر

 

شرح اجمالی

1.حضرت حق از تعداد بندگان خاصش بیشتر کرات آسمانی آفریده است و آسمانش دفتری است برای آشکار نمودن اسرار

2.قلم حضرت موسی در کبود بی کران آسمان اعمال خوب و بد ارواح را ثبت می نماید.

3.قلم را مانند برق زرین بر لوحه ی کبود آسمان میکشد و می نویسد دفتر آفرینش را بد باشد یا خوب و عالی

4.آسمان دفتری است برای ثبت اعمال خیر و شر و بحر و بر با چرخش خود در آسمان بیکران دوازده وضعیت پیدا میکنند

دانشمندان علوم ماوراالطبیعه و علوم روحی معتقدند که از هر جنبنده ای امواج به خصوصی صاتع میگردد که کیفیت آن امواج مختص به آن موجود میباشد و این امواج تا ابد باقی خواهد ماند.حتی به وجود و دوام امواج تمامی اصوات خلقت از ابتدا تا ابد نیز معتقدند و این عده فضا را به عنوان بایگانی این امواج می شناسند و این امر در اعتقاد اهل حق به این صورت جلوه گر است که حضرت پیرموسی با قلم خود اعمال و کردار جمیع مخلوقات جهان را در آسمان لایتناهی به ثبت میرساند.وجریان 12 وضعیت اشاره است به برجهای 12 گانه ی سماوی(منطقه البروج)

 

"کلام حضرت شیخ امیر با ترجمه و تشریح زنده یاد سید خلیل عالی نژاد"

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 20:14
بازگشت 

" او "

سلام به تمامی دوستان

تقریبا یکسال است که بنا به دلایل شخصی هیچ پستی ارسال نکردم.و نظارت کمی بر روی نظرات شما داشتم که این امر باعث شده که قسمت نظرات وبلاگ  که مربوط به نظر شما درباره ی مطلب ارسالی است تبدیل به میدان مبارزه و بحث در رابطه با نظرات شخصی شما در باره موضوعاتی دیگر شود.به گمانم بعضی از دوستان راه را اشتباه آمده اند برای این کار صفحات دیگری در اینترنت وجود دارد که کم هم نیستند.

از این پس نظرات دوستان پس از تایید اینجانب در بلاگ نمایش داده خواهد شد تا زمانی که به آن سطح از شعور برسیم که راه اثبات خود نفی دیگری نیست.

در ضمن دوستانی که نظراتشان پاک شده است به طور مشخص به دین خاصی اهانت کرده اند(چه اسلام و چه یارسان). 

همیشه سبز باشید.

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 20:25
نمایشگاه کتاب 

هو اول و آخر یار

 

سلام به تمامی دوستان عزیزم

 

روز هجدهم اریبهشت ماه رفتم نمایشگاه مثلا بین المللی کتاب تا طبق عادت کتاب هایی رو که فقط میشود از آنجا تهیه کرد را بگیرم.از وضع افتضاح برگزاری نمایشگاه که بگذریم( وجود راهرو های فرعی باریک و اطلاع رسانی به شدت ضعیف).چیزی که خیلی آزارم داد،عدم وجود اکثر کتابهایی بود که میخواستم.وقتی به غرفه انتشارات"طاق بستان" رفتم تا چند جلد کتاب" دیوان گوره" برای دوستان و کتابهایی دیگر را از این غرفه بخرم ،خانمی که در آنجا مسئول فروش بود با لحن مشکوکی گفت که همگی آنها در یکی دو روز اول نمایشگاه به فروش رفته،که بسیار باعث تعجب بنده شد.بنده هم با نا امیدی به سمت غرفه های دیگر رفتم و چند کتاب در مورد حقوق بشر میخواستم که جالب اینجا بود که باز هم همان جواب را دریافت کردم،این موضوع ذهن بنده را بسیار درگیر کرده بود تا اینکه از تلویزیون مصاحبه ی معاون اجرایی نمایشگاه را دیدم که میگفت:"بعضی از کتب اجازه چاپ برای مناطق جغرافیایی خاصی داشتند و برای انتشار در نمایشگاه مناسب نبودند که ما 300 عنوان از آنهایی را که متناسب با حکومت جمهوری اسلامی نبودند و آنهایی را که ترویج مکتب های غیر اسلامی می کردند را در روزهای اول نمایشگاه توقیف کردیم."

شنیدن این مصاحبه مانند فرود پتکی بر سر من بود که ملت ما چقدر بدبخت شده اند که دولتشان حتی کتابهایشان را از آنها میگیرد که مبادا مردم هشیار شوند،این یعنی توهین به شعور خواننده و مخاطب و یعنی که آقایان مسئول نمایشگاه که با رابطه و بی ضابطه علی رغم داشتن دو پایه مدرک تحصیلی مسئول شده اند شعورشان از من و تو مخاطب بیشتر است.

بلی جمهوری اسلامی نرم نرمک دارد درخت عقاید و افکار مردم را از ریشه میکند و برای محقق شدن این اصل چه کسی بهتر از احمدی نژاد که هر سال دارد ضربه تبری به این درخت وارد میکند.تنها راه چاره هشیاری ماست.

 

بنده نمیخواستم در این وبلاگ زیاد وارد مقوله سیاست بشوم اما این مورد واقعا صبرم را لبریز کرده بود.

 

منتظر نظرات شما هستم.

 

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:12
دعای اهل دل بی جواب نمی ماند... 

هو

سلام به همگی و عذر خواهی برای تاخیر طولانی

دوستی که از یاران درخواست دعا برای پدرشان را کرده بودند خبر دادند که حال پدرشان بهتر شده است. و از یاران تشکر کرده اند.بنده که از این خبر بسیار دلشاد شدم حتما شما هم حس مرا دارید.

به امید سلامتی تمامی یاران.

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:7
شارب 

 

هو اول و آخر يار

 

سلام به تمامي ياران و همراهان

باز هم پس از غيبتي طولاني به خدمت شما رسيدم و اين بار ميخواهم درباره ي شارب سخن بگويم كه البته كمي دير اقدام به اين كار كردم و بايد از همان ابتداي تاسيس بلاگ من باب اين موضوع مهم با شما حرف ميزدم،اما فرصت اين امر پيش نيامد، شكر مولا  اخيرا با جمع آوري سخنان بزرگان آيين حقيقت درباره شارب به مقصود خود رسيدم.

 

در آيين يارسان سبيل يا شارب مردان سر سپرده مي بايد مهر باشد يعني به هيچ عنوان نبايد كوتاه شود و برابر احكام موجود در سرانجام كوتاه كردن آگاهانه ي آن به منزله ي خروج از دين است و اگر كسي از روي عدم اطلاع از احكام آن مرتكب آن عمل بشود اجازه ي شركت در حلقه جم را نخواهد داشت.

در سرانجام شارب را با شيوه ي رمز(سكه ي ياري) و يا (زر ياري) ناميده اين كه در اينجا فراميني از پيران حقيقت در اين مورد ياد آوري ميشود(البته به صورت خلاصه):

 

حضرت سلطان ميفرمايد:

سيولش مورن دم و كلاما///بي سيول ننيشو ار صد براما

بي سيول نه جم كردارش خاما///سيول نيشانه ي نامچه ميردانا

*********

حضرت سلطان ميفرمايد:

لامي و بي سكه ننيشو چي گا///ها سكه و ريشي پي ميردان حيا

*********

حضرت پيربنيامين ميفرمايد:

سيولمان مورن و ليو هاما///سكه بژنديش و ياري ناما

*********

حضرت پيرموسي ميفرمايد:

پره ي گلانا پره ي گلانا///سيول مورشان پره ي گلانا

نوري ون چه ذات خواجا يكتانا///چوين گل مدرو صورت صفانا

*********

حضرت داوود ميفرمايد:

سيولشان مورن و روي ليوانا///تا يار بناسو خويش و بيگانا

*********

حضرت مصطفي ميفرمايد:

تيرچه كمانا تيرچه كمانا///سيول مورشان تيرچه كمانا

هر تالش تيري پي دشمنانا///چوين تير مپيكو  ها و چمانا

*********

حضرت رزبار ميفرمايد:

چه پشت ليوانا چه پشت ليوانا///سيول مورشان چه پشت ليوانا

*********

حضرت بابا يادگار ميفرمايد:

سكه و شرط ياري سكه و شرط ياري///سيول مورن سكه و شرط ياري

بي سيول نه جم ياري نماري///پيرموسي نكو ثبت كرداري

*********

حضرت شاه ابراهيم ميفرمايد:

سيول مورانا سيول مورانا///بيدي وي جما سيول مورانا

بنيشدي نه جم نه ليو سيروانا///چپ دس بكردي و دو دسانا

*********

پير راستگو قره داغي ميفرمايد:

سلطان سريون و سينه ي صافان///يار سكه قلب و جم نمر زان

*********

شاه تيمور ميفرمايد:

سويلمان نقشي ون خداون ساختن///هر كس كل كرو كردارش باختن

*********

حضرت شيخ امير ميفرمايد:

زر ياري تان///مهر و سكه شرط زر ياري تان

نقش كردن و رسم نارين كاريتان///استاد اسم ويش پي دياريتان

نختن نخته ي يار(عين و لام و ياء)///وراي سكه ي شرط ياري بي روا

هركس او سكه كم بو ويانه ش///و جم ياران نمه ورو بش

كمينه ويطور سر چيا درونم///ثنا گوي ياران سكه بطوينم

 

يارسان بر اين اعتقاد است كه حضرت آفريدگار عالم در چهره ي آدم يكي از اسماء اعظم خود را كه علي است دو بار بطور معكوس نقش نموده است كه در آن چشمها عين و بيني لام و دو سوي شارب ياء معكوس را در چهره نشان مي دهند.

اگر يار آگاه شاربش را زده باشد در صورت متوجه شدن و پشيماني پس از توبه و استغفار و ترك آن كار ميبايد از نو مراسم تشرف و آيين سر سپردن را به جا بياورد،و اگر ياري نا آگاه اين كار را كرده باشد توبه و استغفار و ترك آن و تقديم نياز به حلقه ي جم كفايت كرده و نيازي به تشرف (سر سپاري )مجدد نيست.

 

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 1:34
بحث و گفتگو با ياران 
هو

امشب به مناسبت سالگرد شهادت آقا سيد خليل ساعت ۱۲ شب ميخواهيم يك فروم ايجاد كنيم و با دوستان به بحث و تبادل نظر بنشينيم.آی دی بنده همان آی دی ایمیلم می باشد که در قسمت راست وبلاگ مشاهده میکنید.

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 19:11
سند حرام بودن شراب 

اول و آخر يار

 

سند حرام بودن شراب در آيين ياري

صالح كه مظهر حضرت پير موسي است ميفرمايد:

تاكي نيكانت و بد مز ماوي//ميردان گرد باورو پاي حساوي

نه كوثر مزه ي قندت مجياوي//نوشامان چيگاه اي شيرين آوي

حراممان كردن ظاهر شراوي//كاوه ي ميرد جمن لاله و دعاوي

نه كه سجده ي خاك و سنگ ميراوي//يارانت بي شون نكران قاوي

دوسانت بي پرس نشو او سراوي//او پرسو جوي شون بيان او راوي

بي كلام راي يار مبو خراوي//او راگه ي غلط نداري تاوي

نگيران كچي راي باولباوي//و شرط شا و پير ميردان زياوي

هيچكس و بي شون نكرو داوي//ورنه بي كلام بده ن جواوي

ناوس تو سرشان بكر قصاوي//بدرشان نه ور موداي تون تاوي

كلام كج واچان مورو سياوي//وارده ي آخرش مو وزو خاوي

فردا كج شرطان مشو او لاوي//ياري نمبو و درو هاوي

ناوس نجاتد ريار ني آزاوي//سادي كم بنير راي پيچو پاوي

             خيلي نه دس بد و رد مان عذاوي

 

ویرایش شد:

خدمت جناب فضول عرض کنم که " حراممان کردن ظاهر شراوی" به این معناست که شراب ظاهری را که از انگور است حرام کردیم.و در واقع یاران باید شراب حقیقت را بنوشند نه شراب مادی و ظاهری را.

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 15:21
پاسخ به جناب فضول 

هو

پاسخ به جناب فضول در رابطه با اينكه ميگويند در آيين ياري شراب حلال است و هيچ حرامي وجود ندارد.

ابتدا از تمامي ياران عذرخواهي ميكنم به خاطر اينكه با پاسخ دادن به ايشان  حرف خود را زير پا مي گذارم و به اغيار پاسخ ميدهم.دليل اينكه من به اغيار پاسخ نمي دهم اين است كه فايده اي در آن احساس نمي كنم زيرا كه من حرف خودم را ميزنم و ايشان حرف خود.و در آخر وقت دو طرف بحث تلف خواهد شد.چند وقتي است جناب فضول سوالاتي را مطرح ميكنند و پا را جاي پاي ماندانا گذاشته اند .البته خوشبختانه ايشان بسيار با ادب تر از ماندانا هستند.مشكل دنياي مجازي اين است كه هويت افراد را نميتوان شناسايي كرد شايد فضول هم يكي ديگر از نام هاي مستعار ماندانا باشد.بنده با فرض اينكه جناب فضول فرد جديدي هستند پاسخ ايشان را ميدهم.توضيح اينكه اولين كامنت جناب فضول به خاطر توهين آميز بودن حذف شده است.

شما ميگوييد در آيين ياري شراب حلال است.استناد شما چيست ؟؟شما از چند نفر شنيده ايد و آنها خودشان هم از چند نفر ديگر شنيده اند.يا اينكه نهايتا شما خود به شخصه ديده ايد كه چند نفر كه ميگويند  اهل حق هستند شراب ميخورند.حال سوال من اين است .آيا اين دليلي ميشود بر اين مدعا كه شراب حلال است.اگر اينطور باشد من هزاران مسلمان ميشناسم كه شراب ميخورند.آيا ميتوانم نتيجه بگيرم كه دين اسلام شراب را حلال اعلام كرده است؟؟؟اگر كساني  در هر آييني مرتكب اشتباهي ميشوند دليل آن دين آنها نيست...وقتي به كودكي ميگوييم "دروغگو دشمن خداست" اين تصميم با خود اوست كه راست بگويد يا دروغ.پس جناب فضول لطفا قبل از اينكه هرچه را در ذهنتان است بيرون بريزيد كمي فكر كنيد.

در پست بعدي هم سندي بر حرامي شراب قرار ميدهم.

هميشه سبز باشيد.

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 15:20
کعبه از دیدگاه شمس تبریزی 

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 13:36
حرام بودن خنزیر 

هو اول و آخر و يار

 

"سندي بر حرام بودن خنزير (خوك) در سر انجام"

 

حضرت يار احمد زرده بام مرمو:

 

مردار مقرين///هركس بورو مردار مقرين

سر گندم و شرط حقيقت آيين///و راگه ي اقرار خارجن ودين

اگر و ناكام///يا و ناداني و تنگي ناكام

داخل بو چني اي لقمي ي حرام///جوزش بطالن و حضور بنيام

هركس تنگز ورد///بعدا و نوعي هركس تنگز ورد

كوفت و آتشك سفليس حرام درد///شايد بوخشو بنيام بي گرد

دباره و نو///او هم و شرطي دباره ونو

و لاله و شفاي ميردان آرو///بكرو خدمت سرش بسپارو

 

خدمت دوستاني كه هنوز خوب با زبان كلام آشنا نيستند عرض كنم كه حضرت زرده بام ميفرمايند:

 

اي ياران گوشت خوك را نخوريد.كه هركسي اين گوشت را بخورد از آيين خارج ميشود.اما اگر كسي از روي غفلت و ناداني از اين گوشت استفاده كرد.جوز او باطل ميشود و بايد دوباره جوزش را بشكند و خدمتي انجام دهد .شايد مورد بخشش حضرت بنيامين قرار گيرد.

 

منبع:رساله ياري به اهتمام سيد خليل عالي نژاد

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 1:31
راهنمایی برای شیدا 
هو

شیدای عزیز چون آدرسی از ایمیل خود درج نکردید.شما را در این پست راهنمایی میکنم.

در خصوص تهیه این کتاب اگر زودتر گفته بودید میتوانستید از نمایشگاه آنرا تهیه کنید.اما حال که نمایشگاه کتاب تمام شده است.از طریق زیر عمل نمایید:

تماس با انتشارت مربوطه:

آدرس:انتشارات دانش و فن-مقابل در اصلی دانشگاه تهران خیابان فخر رازی کوچه نیکپور.

در ضمن میتوانید با این انتشارات تماس تلفنی بر قرار کنید و آنها کتاب را برای شما پست کنند

شماره تماس:۶۴۱۶۵۶۳

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت 6:42
براعت استهلال کتاب سید خلیل 

هو اول و آخر يار

 

سلام دوستان امروز برايتان متن براعت استهلال كتاب "تنبور از ديرباز تا كنون" سيد خليل را گذاشته ام كه بسيار زيباست و خود بنده با اينكه 10 سال از نگارش اين كتاب ميگذرد هر بار كه اين يك صفحه را ميخوانيم بيشتر از پيش لذت ميبرم.باشد كه به شما هم همين حس القا شود.

 

همايون معبود يكتايي سزاوار ستايش است كه امواج لطف و رحمتش ،بيكران عالم وجود را فرا گرفته و تلالو انوار جمالش سپهر عالم لاهوت را انباشته،پژواك راز و نياز محرمان وادي وصلش به نغمه ي روح افزا جان و دل عشاق حزين را منور گردانيده،،،آوازه ي هجراني گوشه نشينان مقام بيقراريش حصار ملكوت در نورديده است با هر كرشمه ي دلرباي عاشق كش اش از هر دستان تاري به هزار شهر آشوب انداخته از هر ساماني منصوري جامه دران عقده گشايي ساز كرده توسن عشق در ميدان معرفت به جولان در آورده و به جهت نيل به مقام بقا در اوج قله رفيع فنا ماوي مي گزينند.

هرگاه كه مطرب عاشقان از قول مجنون نفير غم انگيز بيداد عشق آغازد به دوبيتي وصف جمال ليلي به بحر نور ،هزار شور بپا دارد،قطار قطار پروانه ي سرمست كوچه ي باغ هفت شهر عشق گشته ،از وادي سوز و گداز هجر رسته با فروكش گريه ي ليلي ،سر بر آورده پيغام دلگشاي سروش به گوش جان شنيده ،غزل مهرباني به ضرب اصول كرده و ترانه ي دلنواز راحت روح به پرده ي شهناز گشايش نمايد.  

 

مشتاق شنيدن نظرات شما

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 12:51
ياران هوشتانن 

هو اول و آخر يار

 

با سلام به تمامي ياران

چند وقتي بود به دليل بعضي مشكلات نتوانستم چيزي براي شما بنويسم اما امروز جبران كرده ام و با دست پر آمده ام .كلام زير گزيده اي از بند "ياران هوشتانن" ميباشد.بنده به دليل سادگي و رواني لغات،ترجمه و تشريح آنرا ننوشته ام .ولي با اين وجود هركدام از دوستان كه تقاضا كنند بنده در كوتاه ترين زمان ترجمه را هم ضميمه خواهم كرد.

هدف از گذاردن اين بند در وبلاگ اين بوده است كه ما به خود بياييم و در واقع تركه ي بيدارباشي بر جان و روح ما باشد.

در ضمن چند وقتي است كه دوستان،بنده را از نظرات خوبشان محروم كرده اند.اميدوارم درك كنيد كه نظرات شما به بنده شوق و انگيزه بيشتري ميدهد.

 

نكاتي از بند "ياران هوشتانن"

 

1.بي اركان و جم داواي جوشتانن

2.و سينه ي پر كين داواي ياراتانن

3.بي پير و دليل داواي تاوتانن

4.و چم بسيا داواي ريتانن

5.رنجتان نكيشا اداي حقتانن(گنجتانن)

6.مريد نويني داواي پيرتانن

7.بي كوچ و كلام داواي داوتانن

8.درستان نوانا مداي خطتانن

9.كردارتان نين واته و لافتانن

10.بي خدمت فكر اولياءتانن

11.هركس گرفتار نفس ويتانن

12.اي نفس زوردار تاج سرتانن

13.اي جيفه ي دنيا خدا و دينتانن

14.نه رنج پري پير و دليل موردي///داواي كدار و كرده مكردي

15.نه ور پاتان هيچ نمه زاندي///دس پي مانگو خور آسمان مشاندي

16.ياري شان واتن شمو پروانه///برده بار جم بكيشو طانه

17.ار طانه كيش بو بخشاي ديوانه(اگر يار ملامت كش و بردبار باشد يقينا مورد قبول و بخشش ديوان حضرت حق خواهد بود)

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 16:13
واژه یارسان 

اول و آخر يار

 

سلام به تمامي پيروان حقيقت

چندي پيش با يكي از دوستان درباره معاني واژه (يارسان) صحبت مي كرديم و با توجه به صحبت هاي ايشان و دانسته ها ي خود به چند نتيجه دست يافتيم كه فكر كردم دانستن آن خالي از لطف نباشد:

اول از همه بايد اين نكته را روشن كنم كه واژه (اهل حق ) به غلط در عموم رواج يافته و اين واژه ،نامي است كه اهل تشيع بر ما نهاده اند. و اينكه نامي كه در متون اين آيين استفاده گرديده است يارسان ميباشد.

1.ساده ترين تعبيري كه ميتوان براي يارسان به كار برد اين است كه بگوييم (يارستان) بوده است و مانند كلمات بوستان يا گلستان ، مكاني است كه در آن يار فراوان ميباشد.

2.تعبير بعدي ميتواند اين باشد كه در واژه يارسان ،تكواژ (سان) را به معني (مانند) بگيريم و كلمه (يار) را خدا در نظر بگيريم كه در اينصورت واژه يارسان اين معني را ميدهد:مانند خدا شدن.

3.ميدانيم كه كلماتي مانند (ساسان) معني (شاه شاهان) را ميدهد در نتيجه سان را ميتوان به پادشاه تعبير كرد.از طرفي در اذكار آيين ياري ،مقصود از پادشاه ،حضرت سلطان ميباشد.مثلا :دست پير و پادشاه. از اين گفته ميتوان اين نتيجه را گرفت كه يارسان ميتواند اين معني را نيز بدهد:ياران خدا ، مردان خدا.

 

با توجه به گفته هاي بالا به نظر بنده نتيجه گيري شماره 3 بيشتر به حقيقت نزديكتر ميباشد.خوشحال مي شوم نظرات شما را هم بدانم.

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در شنبه دوم دی 1385 و ساعت 19:31
دعاهای یارسان 

اول و آخر شاي پرديور

 

دعاي فاتحه:

شرطت طيار بو،شرطت طيار بو//اقرارت بتوين،شرطت طيار بو

پيرت بنيامين پير ريا بار بو//دليلت داود شاي كو سوار بو

قابض روحت باش كماندار بو//حساوت و دس پير دفتر دار بو

حساو كتاوت صف نه طومار بو//تسليم و بارگاه شاه خاوندكار بو

مصطفي چنت و وش رفتار بو//خاتون محشرت دايه رمزبار بو

اولت يار بو آخرت يار بو//اول و آخرت شرط و اقرار بو

 

دعاي فاتحه:

الله،راح روح روان//بقاي جاودان

و حضوري جم،ياري جنتان//رسم اول يار،بزم آخر يار

بنيام موازو شفاي گردين يار//پادشام موخشو گناه گناهكار

اول يار،آخر يار//حكم عزيز شاه خاوندكار

 

دعاي غسل:

مشت پير و پادشاه خاوندكاري//اي آوه پي نيت حوض تشاري

وي جام رنگين دست رمزباري//مالي چي جامه پيس و مرداري

غسل باقيما چه دلي تشاري//روح و گيان چي تشار پاك بو طياري

حرص و نوسم وست او كوي پيواري//ايمانم ديشوري پي غسل ياري

                  اول و آخرم عازيزم شاه خاوندكاري

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در شنبه دوم دی 1385 و ساعت 19:28
27 آبان ماه سالگرد شهادت سيد خليل 

اول و آخر علي

 

به مناسبت 27 آبان ماه روز شهادت استاد سید خلیل عالی نژاد

 

بیست و هفتم آبان ماه روز بسیار غمگيني برای تمامی شاگردان و مریدان استاد است. مقصود همان استادی است که تمام عمر خویش را صرف تحقیق و آموزش کرد. همان استادی که عاشق مولا علی بود. همان استادی که تنبور را ماهرانه مینواخت.  همان استادی که تقویمی کامل و بدون نقص گرد آوری کرد.همان استادی که طرح ساخت تن تار را داد.همان استادی که تنبور های ساخت خود را با مهر شیدا و قلندر مزین می کرد.  همان استادی که کتاب (تنبور از دیرباز تا کنون) را به رشته تحریر در آورد. همان استادی که همیشه میگفت:"هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم". همان استادی که همیشه بیقرار بود.

سید خلیل را بدون شک میتوان يكي از بهترین تنبور نوازان معاصر دانست .او افسانه تنبور ایران بود.وقتی دست به ساز می برد همه را سرمست میکرد و با صدای اهورایی اش هرکسی را به وجد می آورد.زمانی که دستش را بر تارهای تنبور فرود می آورد تارها ناله ی زیبایی سر می دادند. ایشان علاوه بر تنبور مهارت خاصی در نواختن دف ،سه تار و تار نیز داشتند. پدرش مرحوم« سيد شاهمراد» نیز تنبور مي نواخت سيد خليل مشق تنبور را به تشويق مادر با« سيد نادر طاهري » آغاز کرد و بعد از 2 سال نزد« سيد امرالّه شاه ابراهيمي» رفت همچنين از مرحوم درويش« امير حياتي » بهره برد. بعدها به محضر استاد «عابدين خادمي» راه يافت و از گنجينه پنهان در سينه آن مرحوم بهره مند شد.همزمان سرپرستي گروه تنبور نوازان« صحنه» را به عهده گرفت ، در اواخر دهه پنجاه استاد عالي نژاد در رشته موسيقي دانشگاه هنر فارغ التحصيل شد . او بر رديف موسيقي دستگاهي ايران تسلطي کافي داشت . سيد خليل صداي گرمي داشت و آواز را از مکتب مرحوم «استاد ميرزا حسين خادمي» آموخته بود و ازمرحوم« نادر نادري» دف آموخت و تار را از« کيخسرو پور ناظري» ، نواختن تارش به شيوه نوازندگي مکتب برومند نزديک بود و پرده گيري هاي زيبايش و مضراب شمرده و جمله بندي هايش در سه تار، ساز« مرحوم يوسف فروتن » را به ياد مي آورد.

سید خلیل نواي شکرانه را زیبا به جا آورد او  گروه باباطاهر را تشکیل داد و قطعات بسیار زیبایی را در مدح مولا علی اجرا کرد که حاصل آن چندين كاست بود كه فقط دو تا از آنها  يعني ثنای علی و آیین مستان توانست از وزارت ارشاد مجوز كسب كند.اما افسوس که عرصه را بر خود تنگ دید و مجبور به ترک وطن گردید و عازم دیار غربت شد.او به سوئد کشور آزادی ها رفت اما متاسفانه خواران بدخو در آنجا هم تحمل دیدن آن شخصیت والا را نداشتند و ایشان را در روز 27 آبان(همزمان با شهادت حضرت عالي قلندر) در كلاس درس خود، ابتدا با ضربات چاقو كشتند و سپس سوزاندند.

سید خلیل بیقرار بود.او بیقرار وصال حضرت حق بود و با کشته شدنش یک گام به این مقصود نزدیک تر شد.او از مرگ هیچ هراسی نداشت تا جایی که میگفت:

شمشیر عشق بر سر لوح مزار ماست

ما عاشقیم و کشته شدن افتخار ماست

پیکر بی گوشت و پوستش را پس از هفده روز در روز 19 رمضان به ایران آوردند و او را در روز 21 رمضان به خاک سپردند.

براستی که انسان های بزرگ  بعد از مرگشان شناخته میشود سید خلیل هم اینگونه بود.افسوس...

اکنون او پنج سال است که دیگر در میان یاران نیست و زندگی جدیدی را شروع کرده است.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

 

و در آخر هم شعري از ايشان براي اثبات بي قراريش:

 

تا به كجا مي برد اين دل مرا /رو به فنا مي برد اين دل مرا

بين كه چه سان جانب دشت جنون/بي سر و پا ميبرد اين دل مرا

از حرم خاصه اسرار خويش/تا به سما مي بر اين دل مرا

مطرب چنگي به مقامات وصف/كرده ندا مي برد اين دل مرا

در طلب حضرت سلطان عشق /تحت لواء مي برد اين دل مرا

فاش و عيان گفت سخن بيقرار/سوي فنا مي برد اين دل مرا

 

 

استاد شهيد سيد خليل عالي نژاد

  

 

توضيح:چون اين مطلب را براي چند نشريه فرستاده بودم مجبور بودم حرف هايم را غير مستقيم بگويم و در حد درك اهل تشيع.و كمبود وقت به من اجازه نداد براي ياران مطلب مخصوصي بنويسم.خواهشمند است در اين مورد مرا عفو بفرماييد.

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در جمعه بیست و ششم آبان 1385 و ساعت 5:44
روزه در آیین یاری 

اول و آخر شاه پرديور

 

سلام بر تمامي ياران و پيروان راه مولا علي.

با نزديك شدن روزه مرنو و متعاقب آن عيد خاوندكاري ،بر خود لازم دانستم كه شرح مختصري درباره زمان اين روزه و فلسفه آن براي شما بيان كنم:

 

درباره زمان آن بايد خدمتان عرض كنم كه كلام صريحا فرموده اند؛چله گرمسار:

يري روي ياران كردم آشكار / دوازدهم مانگ چله گرمسار

بر ماست كه هم ماه را بشناسيم و هم چله را كه دوازدهم ،آن را بايد روزه دار باشيم.در جاي ديگر فرموده اند:

روزه هل عطا كردم آشكار / دوازدهم مانگ چله گرمسار

يعني:الآن اين روزه را كه به شما گفتم كه بگيريد،همان روزه اي است كه من وقتي حضرت علي بودم،در دون مولاييم،آن را با حسن و حسين،گرفتيم كه منجر به نزول سوره هل عطا شد.در جاي ديگر بجاي گرمسار،گرميان آمده.در جاي ديگر تاويان،تا از تابش و تابستان،اصلا شايد تابشتان بوده.يعني زمان تابش خورشيد بوده است.روزه هاي اهل حق تمامي در روز هاي ايام البيض واقع هستند.ايام البيض يعني زماني كه ماه و هلال يك چهارم بودن را پشت سر گذاشته و به مرحله قرص كامل رسيده است .اين را ايام البيض يعني زماني كه ماه سفيدي كامل ،دايره ماه كامل است.اشارات بسيار زيادي از پيامبران پيشين وجود دارد كه حتي از حضرت آدم شروع شده ،كه ميگويند:روزي حضرت آدم به بيماري پوستي مبتلا شده بود .جبرئيل از طرف خداوند به ايشان فرمود:خدايت سلام مي رساند.اي آدم به خاطر رفع اين بيماري در ايام البيض ،سه روز روزه دار باش.آدم اين كار را انجام مي دهد و بيماريش برطرف ميشود.اين اولين نشانه از ايام البيض بود.حضرت مولا هم به ياران نزديك و محرمش مثل سلمان،جابر،عمار و ...منسوبين خانوادگيش ،صريحا فرموده بودند كه در ايام البيض را سه روز،روزه دار باشند.تا حدي كه اين اتفاق را بوجود آورده است كه،يك روز سلمان در خدمت حضرت مولا است و عده اي ديگر نيز در كنار ايشان هستند.كسي اعتراض مي كند و ميگويد كه ،يا مولا چرا شما سلمان را اينقدر راستگو و صادق معرفي مي كنيد.ايشان ،دور از شان حضرت سلمان دروغ گفته اند.ديروز در منزل ما نهار مي خورديم و الآن ميگويند كه من تمام طول سال را روزه دار هستم.اين تناقض گويي اگر دروغ نيست پس چه چيزي است؟حضرت ميفرمايند كه از خود سلمان بپرسيد.از خودش سوال ميكند و ميگويد كه:مولاي من فرموده اند كه هركس سه روز در ايام البيض روزه دار باشد.مثل اين است كه در تمام طول سال روزه دار است.روزه هل عطاي حضرت مولا در ايام البيض بوده و به همين صورت بزرگان و اولياء ايام البيض را روزه دار بودند.

ميرسيم به زمان حضرت سلطان ،با بردران و پدرش بر سر مسائلي اختلاف پيدا كرده بود،البته خواست خود حضرت سلطان بوده است كه اين اختلافات پيش بيايد،كه خروج كنند و ياري را آشكار نمايند.در سن 12 سالگي ،بعد از فوت پدرشان شيخ عيسي و بعد از آن سفر حج معروف ايشان(كه حضرت سلطان با پدرشان شيخ عيسي به حج ميروند)شيخ عيسي از كار هاي حضرت سلطان شاكي ميشوند و به حج ميروند تا در آنجا از حضرت سلطان در درگاه خداوند شكايت كنند!كه حضرت سلطان را در رفيع ترين قله خانه كعبه ميبينند.در راه برگشت زبان ايشان لال ميشود و ايشان از دنيا ميرود.برادران بناي ستيزه با حضرت سلطان ميگذارند.حضرت با چند تن از يارانشان چند اثاثيه از منزل پدرشان برميدارند،از برنجه ،كه الآن در كشور عراق واقع است،به طرف پرديور حركت ميكنند.البته قبلا مقصد را مشخص نكرده اند،ولي وقتي حضرت با برادرانشان بر سر مسائل مذهبي به ستيزه مشغول شد،مصلحت ديد براي اينكه كشتاري نشود يا هر مصلحتي كه حق داشت،در سال 640 هجري شمسي ،ايشان امر كردند و در كوه شكافي ايجاد شد و غاري ايجاد گرديد.در آن غار مستقر شدند به مدت سه شبانه روز در آنجا بودند و وقتي كه بيرون آمدند ياري را آشكار كردند .يعني آن هجرت حضرت سلطان در سن 12 سالگي از منزل پدر به پرديور سر آغاز ظهور آيين حقيقت و اعلام آشكار شدن ياري ،از طرف حضرت سلطان و حضرات چهار ملك،يري تن كه همراهشان بودند،مي باشند.حضرت اينجا به ملا ركن الدين دمشقي ،كه بعدها به پيرموسي معروف ميشوند،دستور ميدهند كه :اي ملاركن الدين در دفتر باطنيت با قلم باطني و در دفتر ظاهريت با قلم ظاهري ،يادداشت كن اين سه روزه اخضر و مقدس و براي يارسان از اين به بعد اين سه روزه را ثبت كن كه آنرا روزه دار باشند:

ركن چه دفتر / ركن اي تاريخه ثفت كر چه دفتر.

دوازدهمين روز بعد از رويت هلال ماه،يعني دوازدهم ماه قمري ،كه هر ماهي ميتواند باشد،محرم يا صفر يا رمضان و... وقتي كه ماه چله را به درستي شناختيم،آنوقت دوازدهم ماهي كه در چله باشد بايد روزه دار باشيم.اين تاريخ را حضرت پير موسي ثبت كرد  در دفتر و مدت 50 سال يارسان و ياران حضرت سلطان اين روزه را به اين شكل و به به اين صورت به جا مي آوردند تا،معاصر شدن با سر دادن حضرت عالي قلندر در بغداد و كشته شدن ايشان توسط يكي از سلاطين عثماني .در برگشت كه سر سه روزه خود را تقديم آستان حضرت سلطان مي كنند،حضرت مي فرمايند:اين ياد آور روزه مرنوي است،و هريك از يارسان كه دوستار من هستند،بايد باز سر بدهند و سرشان در ميدان بماند و با اين شرايط و... حضرت پيربنيامين شفاعت ميكنند داستان خيلي مفصلي است و حضرت سر كرم مي آيد و به جاي سر ياران قرباني ميپذيرد و هم به جاي آن سه روزه،تاكيد ميكند كه همان سه روزه مرنويي را روزه دار باشيد،كفايت ميكند.باز حضرت پير بنيامين شفاعت ميكنند براي سبك تر شدن قضيه ،چون روزه را در آن زمان به صورت 72 ساعتي بدون افطار ،يعني سه شبانه روز ميگرفتند.حضرت با شفاعت پير بنيامين موفقت ميكنند و روزه از حالت سه شبانه روزي پيوسته ،به سه شبانه روز نا پيوسته و جدا از هم تقليل پيدا ميكند.ياران بعد از اين واقعه اجازه پيدا ميكنند،غروب هر روز،چيزي بخورند و باز دوباره بلافاصله روزه دار باشندتا 24 ساعت بعد.

حدود شايد 100 سال هم يارسان به اين صورت روزه دار بودند.حضرت سلطان در كلام ميفرمايد كه:اين 24 ساعت ها را كه روزه دار هستيد ،هر 3 ساعتش ،به عشق يكي از هفت تن است ،كه در مجموع ميشود 21 ساعت و سه ساعت باقيمانده به عشق من روزه دار هستيد،كه 24 ساعت ميشود.در حدود 100 سال كه به اين شكل روزه دار بودند .حضرت پير بنيامين باز شفاعت كردند.شفاعتشان اين بود:پيرمرد،پيرزن،كودك و بيمار و مسافر داريم و كرم بفرماييد ،تخفيفي عنايت فرماييد.اين تخفيف به آن جا انجاميد كه حضرت قبول كردند كه يارسان فقط روزها را روزه بگيرند.طي جرياناتي واقعه قولطاس ظاهر شد و عبارت از اين بود كه ،هفت تن از ياران ترك زبان،عازم به خدمت حضرت سلطان شدند و به غضب او دچار شدند.قالب تهي كردند و در زير برف سرماي بسيار شديدي بود.بعد از سه روز داود به ماموريت آمد و آنها را نجات داد و زنده كرد همراه با حضرت داود به خدمت حضرت سلطان رفتند.حضرت فرمود اين روزه هم قبول است .اين روزه وصله تن مرنو است .حال كه مرنو را اجازه پيدا كرديد كه شبها را بخوريد و بياشاميد و در روز روزه دار باشيد ،به جاي آن روز هاي قولطاس را روزه دار باشيد .يعني روزهاي قولطاس را به جاي شبهاي مرنو پذيرفتند .كه مي فرمايند:

اين دو چني هم چو تان و پون

مرنو و قولطاس مانند تار و پود هستند واي به حال آناني كه به اسم اينكه كرد هستند روزه قولطاس را نميگيرند و از امر حضرت سلطان سر پيچي ميكنند،واي به حال آنانكه به به اسم اينكه ترك هستند و به هر علت ديگر مرنو را روزه نميگيرند و ميگويند روزه ما سه روز است و همان روزه قولطاس است.اگر حضرت سلطان ،امر كرده اند براي تمام جامعه يارسان است و كرد،ترك،بلوچ و عرب و... ندارد.هركسي سر سپرده باشد ،بايد هم روزه مرنو و هم روزه قولطاس را بگيرد.بنا شد كه بلافاصله بعد از روزه مرنويي سه روزه قولطاس را روزه بگيرند .يعني از 12و13و14 در چله گرمسير براي مرنو و 15و16و17 را براي قولطاس روزه دار باشند،كه حضرت فرمود چون روز 15 از اين ماه ،روز عيد خاوندكار ي است و هيچ كس اجازه ندارد و شايسته نيست كه روزه دار باشد ،به اين خاطر فرمودند كه،15 ماه بعد را (ماهي كه بافاصله بعد از اين ماه مي آيد )روزه قولطاس را بگيرند.

تذكري كه بايد رد باب قضيه روزه در نظر گرفته شود اينكه،قبل از سپيده صبح،فرد ميتواند چيزي بخورد؛ قبل از درخشش افق،قبل از اينكه كمتر از هفت ستاره در آسمان ببينند و بنا به عبارتي ديگر قبل از اذان صبح ،اگر هم چيزي خورده است،تا آن وقت بايد با گفتن عبارتي زبانش را مهر كند،يعني اعلام روزه دار بودن را بكند،نه اينكه فقط غذا نخورد .اين عبارت به هر زباني كه شد،دعا و كلام خاصي ندارد،به هر زباني(تركي،كردي،فارسي،عربي و غيره)به اين نكته بايد اشاره شود كه عبارت:((اول و آخر يار)) فردا را روزه ميگيرم به عشق ياران مرنو،پير ازلي را اسم ميبرد، پيربنيامين،دليلم داود،دستگير دستم؛ اسم خانداني را كه به آن سر سپرده شده است؛ دستگير دستم فلان خاندان،اگر هم در پير ظاهر آنچنان حال و هواي ياري ميبيند،اسم پير ظاهريش را نيز ميبرد.دستگير دستم آن سيد باشد و قبله من پرديور ودوباره، اول و آخر يار را بيان ميكند.از اين لحظه ديگر زبان مهر است و چيز ديگري نبايد بخورد.حال يك نفر بعد از افطاري اين عبارت را ميگويد و چيزي نميخورد و 24 ساعت روزه ميگيرد و يك نفر در نزديكي هاي صبح ،در سحر اين عبارت را ميگويد.در هر صورت بايد يادتان باشد كه بايد نيت كرد و زبان را مهر ،بعد روزه دار شد.

بر هر خانواده اهل حق واجب است كه در روزي كه روزه هستند ،به عنوان پشتوانه روزه يك نياز زبان گشا به جم تقديم كنند.همانطور كه در شريعت پشتوانه روزه شان نمازشان است است،در حقيقت پشتوانه روزه ، نياز است كه مبلغ آن مسئله نيست كه چقدر باشد. از روي اخلاص و صدق، به تعداد افراد خانواده مبلغي را تعيين كنند.

نكته اي ديگر هم هست كه بر عموم يارسان واجب است كه به شرط و شون حقيقت توجه داشته باشند ، نه بر گفتار هايي در مذاهب ديگر و در آيين هاي ديگر.مثلا در مذاهب ديگر ،آنهايي كه كهولت سن دارند،از روزه گرفتن معافند.چون تعداد روزهاي روزه گرفتن زياد است،يا مسافران معاف هستند.بيمارها معاف هستند.اما در اهل حق اين چنين نيست .كسي كه به سن تكليف رسيده بايد،چه پسر و دختر،چه مرد و زن،چه بيمار باشد و يا مسافر ،بعد از سني كه سن رشد است،بايد روزه را به جا بياورد و هيچ يك از اينها در اهل حق روزه را نمي شكند و روزه دار شرايط خودش را دارد كه البته يك شخص روزه دار موظف است، كه در هر شرايطي به روزه داريش را ادامه دهد.كه البته سخن به حرام افتادن نيست و در حقيقت اصلا نبايد حرف آن زده بشود.

 

به نقل از گفته هاي استاد شهيد سيد خليل عالي نژاد و دفاتر يارسان (و همچنين دانسته هاي قبلي خود.)

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در شنبه ششم آبان 1385 و ساعت 17:11
سحری 

اول و آخر يار

 

سلام به تمامي مخلصان مولا علي.

 

دوستان اميدارم مرا به خاطر كم كاري ام ببخشيد .يك مقدار گرفتار بودم كه خوشبختانه حل شد.حالا هم جبران ميكنم:

 

دعاي سحري منسوب به حضرت شاه ابراهيم:

 

گلبانگ يارن گلبانگ يارن/سحر آخيزن گلبانگ يارن

بيداربان چه خواو هركس هوشيارن/وعده نمندن فصل چي وهارن

جلاي درونمان ،خاواندكارن/طوبي بر ميو چو انتظلارن

قلبم تواسان دلم هوشيارن/نجات بخشني بخشت و كارن

بوخشه گنام از گناهكاران/خمين و خمبار ليوم و بارن

لطف و كرم كر،شام كرمداران/جسه بنده ايم اينا هژارن

سقام نفسم و كو سوارن/قابض اروام باش كماندارن

بوخشه و ناز داو كوسوارن/وي بانگ يار يا گشت خوردارن

زرنگه صون شفق ديارن/تو رحم دارني رحمت و كارن

ويم خم بارنان گنام بسيارن/بخشش چه تون سامت سالارن

چمه راه كرم پرديور شارن/عازيز رحمتت و بي شمارن

بوخشم و ناز پير ريا بارن/ثبت اعمالم و دفتر دارن

مصطفي مطلق ويش كماندارن/قابض ارواح جه بر تا بارن

اولم حقن آخرم يارن/اول آخرم شرط و اقرارن

 

هميشه سبز باشيد.

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 و ساعت 0:1
قبله 
قبله من خاصن نه سنگ نه بردن                  صفای جم یار شفای کل دردن

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 16:1
نور علی الهی 

اول و آخر یار

سلام به تمامی دوستان

وقتی به وبلاگهایی که بر ضد  آیین یاری تدوین گشته اند نگاه میاندازم متوجه این میشوم که بیشتر آنها به آقای نورعلی الهی و نوشته های ایشان گیر میدهند البته جمهوری اسلامی هم با انتشار کتابهایی فقط و فقط نوشته های نور علی الهی را بررسی می کند . انگار که جامعه یارسان فقط نور علی را دارد و بس. نور علی الهی فقط و فقط یک فرد بود که میخواست ایده های جدید را در آیین یارسان ترویج کند و به نظر من موفق نشد و خیلی تند رفت.البته نمیتوان گفت چون تند رفت اشتباه کرد مثلا سید خلیل هم تند می رفت ولی هیچگاه به دنبال ایده گرایی مفرط نرفت. از اینها که بگذریم روی سخن من با عزیزانی است که نور علی را محوریت جامه اهل حق قرار میدهند.چرا سراغ نوشته های سید خلیل نمیروید؟چرا سراغ سید نصرالدین نمیروید؟ چون آنها ایرادی ندارند. بلی در تمامی ادیان کسانی هستند که به خاطر ایده گرایی ممکن است دچار اشتباه شوند. 

این نظر بنده بود خوشحال میشم نظر شما را هم بدانم.

همیشه سبز باشید. 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 15:26
دعوت به حقیقت 
                                          اول و آخر یار

امروز میخواهم چگونگی بیدار کردن افراد را توسط حضرت مولا برای شما بیان کنم:

نصیر=روزی حضرت مولا عزم سفر جایی داشت و میل و کرمش بر آن شد که شخصی به نام نصیر را افتخار همراهی دهد . حضرت به سراغ نصیر رفت و اجازه اش را از مادر نصیر گرفت . از آنجا که مادر نصیر فقط نصیر را داشت سفارش زیادی به حضرت نمود که فرزندش را سالم بازگرداند و حضرت نیز چنین قولی به مادر نصیر داد.در راه سفر می خواستند از رودخانه ای عظیم عبور کنند حضرت به نصیر فرمود که کنار رودخانه برو و این مشخصات را به زبان بیاور صاحب این مشخصات از آب بیرون آمده گدار عبور را از او جویا شو .نصیر به لب رودخانه آمد و چنانکه امر شده بود اجرا نمود و بعد ماهی ای سر بدر آورد و به امر حق به سخن آمد و گفت نصیر چرا غافلی ؟!کسی که در زیر این آب و  در این وضعیت  مشخصات من را میداند نمیداند گدار رودخانه از کجاست پس از این سخن ماهی در آب فرو رفت و نصیر مستانه و دیوانه به خدمت حضرتش برگشت و گفت هزاران بار شکر که خدا را شناختم . حضرت ایشان را از گفتن این سخن منع فرمود ولی سودی نبخشید و نصیر باز همان عبارت را بر زبان آورد و حضرت با یک ضرب ذوالفقار سر از تن نصیر جدا نمود و بعد به فکر قولی که به مادر نصیر داده بود افتاد و  به خاطر وفا  به عهد  نصیر را زنده نمود و گفت زنده ات نمودم به شرطی که آن حرف را نزنی نصیر عرض کرد آنوقت که نکشته بودی و زنده نکرده بودی گفتم حال چگونه نگویم؟(نصیر از چهار ملک است و از نظر مظهرات حضرت پیر موسی محسوب میگردد.)

قنبر=روزی حضرت مولا در سفر به اجتماعی بر خورد نمود که دور پهلوانی جمع شده بودند و پهلوان در کمال رشادت و شهامت حرکاتی بسیار عجیب و تحسین آمیز انجام میداد . آن پهلوان قنبر حبشه ای نام داشت و از شاهزادگان بود و برای نمایش قدرت خویش به مردم معرکه ای ترتیب داده و هنر نمایی میکرد . حضرت مولا نیز به جمع حاضرین پیوست و پس از مدتی خطاب به پهلوان جوان و مغرور جمله ای فرمود و راه خود را گرفت و رفت.پهلوان بسیار بر آشفت و خواست عزم نبرد با حضرت را بکند اما حضرت رفته بود  قنبر در انظار حاضرین رجز خوانی فراوان نمود و آرزو داشت که آن غریبه می ماند و با او دست و پنجه نرم میکرد قنبر پس از انجام برنامه اش به قصر خود  بازگشت و شب در حال استراحت بود که با وجود داشتن نگهبان فراوان در قصر ناگاه شخصی را بالای سر خویش دید و او را شناخت حضرت به قنبر فرمود آرزوی نبرد با مرا نمودی آمده ام تا خود را بیازمایم  قنبر برخاست و  با شتاب و اطمینان فراوان به امید فتح دست در حلقه کمربند مولا علی زد و تا ا«جا که توان داشت صرف نیرو نمود اما نتوانست کوچکترین تکانی به قامت حضرت بزند در کمال تعجب و ماتم کناری ایستاد و حضرت فرمود حیف است که این اطاق آینه کاری تو در معرکه نبرد ما صدمه ببیند با من بیا تا برای زور آزمایی به جای دیگری برویم قنبر پذیرفت و با هم به باغ  قصر قنبر رفتند و حضرت حلقه کمربند قنبر را گرفتند و او را به آسمان افکند و تا اجازه نفرمودند او پایین نیامد قنبر لحظه ای که به زمین افتاد و با وجود اهمیت آن سقوط وحشتناک خود را سالم یافت از همانجا حلقه غلامی حضرت را به گوش خود آویخت و دیگر پای در قصر شاهی خود ننهاد  و همان شب در رکاب مخدوم و آقای خود بعنوان جلودار دلدل ترک شاهی نمود و سلطنت در عالم را در غلامی حضرتش دید(قنبر از چهار ملک است و از نظر مظهرات حضرت داوود محسوب میگردد)

سلمان=روزی سلمان فارسی در دشت ارژن شیراز مشغول آبتنی بود و ناگهان متوجه شد که شیری غران روی لباس هایش  که در کنار آب واقع بود خوابیده است و منتظر  است که سلمان از آب بیرون بیاید سلمان که بسیار ترسیده بود به درگاه خدا التماس و ناله بسیار نمود و نمیدانست چه کند تا اینکه از دور سواری آشکار شد و یکراست بطرف شیر رفت و با تندی شیر را مخاطب  قرار داد که شیری خوب است که به نبرد اژدها برود و نه اینکه چون روباه برای ضعفا درد سر ایجاد کند . شیر با شنیدن این سخنان سخت خجالت کشید  و راه خود را گرفت و رفت و سلمان بسیار خوشحال شود از آب بدر آمد و بوسه بر رکاب امدادگر خوشی زد و به عنوان تشکر یک دسته گل نرگس از کنار رودخانه چید  و به حضور حضرتش تقدیم نمود. سلمان قدرت ادای کوچکترین مطلبی نداشت .سوار و سلمان هریک به راهی رفتند تا اینکه دست بر قضا پس ظهور حضرت محمد در عربستان سلمان به آنجا آمده بود و تصادفا و بنا به مصلحت حق زمانیکه حضرت مولا به دنیا آمد او را برای امر پرورش و سواد آموزی به سلمان سپردند و سلمان که تقریبا پیر شده بود تمام وقت خود را با آن کودک به سر می برد.و روزی او را برای گردش به نخلستان برده و کودک را بر شاخه درختی نهاده بود کودک خرما میخورد و هسته اش را به سوی سلمان می افکند سلمان با لحن تندی به کودک اعتراض کردو از آن حرکت آزرده گردید و چنین عنوان کرد که تو هنوز کودک هستی و رسمیتی نداری و نباید با بزرگتر ها مزاح و شوخی بکنی . حضرت فرمود که سلمان مرا کودک  خطاب کردی ،درست است من از کودکی خود حاشا ندارم اما تو فراموش کرده ای که با چه ذلتی در دست آن شیر شکاری اسیر شده بودی ،سلمان با شنیدن این حرف از آن کودک ای یکه خورد گفت این مطلب مربوط به دهها سال قبل است و این کودک چطور از آن آگاهی دارد.ناگهان روشنایی بر قلب سلمان افتاد و عرض کرد که فدایت شوم اگر تو آن سوار هستی  آنچه را به تو تقدیم کردم به من نشان بده حضرت مولا دست در قبای خود نمود و دسته گل نرگس را به سلمان داد (سلمان از چهار ملک است و از نظر مظهرات حضرت پیر بنیامین محسوب میگردد )

(به ترتیب فوق الذکر حضرت مولا  با پیش آوردن وقایعی یاران خاص خود را بیدار و به آنها باده حقیقت نوشاند.)

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 17:41
زیارتگاه بابایادگار 
 زیارتگاه حضرت بابایادگار

زيارتگاه بابا يادگار

زيارتگاه بابا يادگار

 

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در جمعه یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 13:33
رباعیات 

اول و آخر یار

 

رباعیاتی در وصف حضرت مولا:

 

گویند که در روز عید مولود علی است

من در عجبم که این سخن گفته کیست

امروز اگر علی ز مادر زاده ست

پس آیه لم یلد و لم یولد چیست؟

                                                  (لا ادری)

----------------------------------------------------------------

پیدا همه از علی است آثار خدا

پنهان همه در علی است اسرار خدا

از کار علی که آورد سر بیرون

ناورده برون کسی سر از کار خدا

                                                      (منتخب یزدی)

-------------------------------------------------------------------

حقا که علی به حق بود مظهر ذات

زیرا که ز حق ظاهر از او گشت صفات

چون ذات و صفات عین یکدیگر شد

اظهار صفات ذات را کرد اثبات

                                                    (صغیر اصفهانی)

-----------------------------------------------------------------

در دایره وجود موجود علی است

اندر دو جهان مقصد و مقصود علی است

گر خانه اعتقاد ویران نشدی

من فاش بگفتمی که معبود علی است

                                                   (مولوی)

-----------------------------------------------------------------

گویند که در روز عید مولود علی است

من در عجبم که این سخن گفته کیست

امروز اگر علی ز مادر زاده ست

پس آیه لم یلد و لم یولد چیست؟

                                                  (لا ادری)

----------------------------------------------------------------

موصوف صفات قل هو الله علی است

در عالم معرفت شهنشاه علی است

آن نقطه کل که جزء از او پیدا شد

و الله که آن علی است و بالله علی است

                            (مولانا فضل الله نعیمی تبریزی مقتول)

----------------------------------------------------------------

چون نام علی نام خدای احد است

باسم الله و یا علی هم عدد است

و آن گاه به حق چو با علی هست یکی

هرجا که علی مدد بود حق مدد است

                                              (جلال الدین همایی)

----------------------------------------------------------------

از خلقت کائنات مقصود علی است

باقی همه فانی اند و موجود علی است

در کعبه توحید گر آیی بینی

معبد علی و عابد و معبود علی است

                                            (جلال الدین همایی)

-----------------------------------------------------------

مردی ز کننده در خیبر پرس

اسرار کرم ز خواجه قنبر پرس

گر طالب فیض حق به صدقی حافظ

در چشمه ی آن ز ساقی کوثر پرس

                                         (حافظ)

-----------------------------------------------------------

گهر مهر علی به سینه داری خوش باش

ویرانه صفت دفینه داری خوش باش

روزی که شوند غرق یم ناخلفان

تو نوح صفت صفینه داری خوش باش

                                        (صغیر اصفهانی)

-----------------------------------------------------------

ما عاشق و معشوق علی صمدیم

گه احمد و گه واحد و گاهی احدیم

هم اول و آخر و ظهوریم و بطون

گه سرمد و گاهی ازل و گه ابدیم

                                        (مشتاق کرمانی)

-----------------------------------------------------------

عمریست که دم به دم علی میگویم

در حال نشاط و غم علی میگویم

تا حال علی گفته ام انشاء الله

در باقی عمر هم علی میگویم

                                       (صغیر اصفهانی)

----------------------------------------------------------

در بحر غمت همیشه سر گردانم

چون جغد به گوشه ای ویرانم

هو هو کنم و علی علی گویم و حق

شب تا به سحر چو ابرها گریانم

                                       (محمود عشقی)

----------------------------------------------------------

ننوشت برای ورد روز و شب من

جر ذکر علی معلم مکتب

گر غیر علی کسی بود مطلب من

ای وای من و کیش من و مذهب من

                                        (کامل خلخالی)

----------------------------------------------------------

ای غیر علی پرست ای دیوانه

در خویش چه دیدی که شدی بیگانه

گر کعبه طلب کنی علی رهبر تست

راه در خانه جو ز صاحب خانه

                                       (صغیر اصفهانی)

----------------------------------------------------------

بر صفحه ی چهره قادر لم یزلی

معکوس و نکو نوشته نام دو علی

یک لام و دو عین با دو یای معکوس

از حاجب و عین و انف با خط علی

                                     (ابو علی سینا)

------------------------------------------------------

سلطان سریر لا مکان است علی

مولا و امیر انس و جان است علی

آگه از علوم کن فکان شیر خدا

ممدوح همه خلق جهان است علی

                                    (صغیر اصفهانی)

------------------------------------------------------

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 و ساعت 16:23
برادران حضرت سلطان 

اول و آخر یار

 

یاران چند وقت پیش در تعدادی از وبلاگ هایی که در خصوص آیین یاری تدوین گشته اند مطالبی درباره ی برادران حضرت سلطان نوشته شده  و نام آنها به اشتباه ذکر شده بود . پس بنده خود را موظف دانسته و تصمیم گرفتم نام تمامی برادران حضرت سلطان را نوشته و در اختیار شما قرار دهم:

 

1.(سید عبدالکریم)2.(سید محمد صادق)3.(سید وصال)4.(سید جمال)5.(سید کمال)6.(سید عباس)7.(سید حسین)8.(سید حسن)9.(سید قادر)10.(سید خدر)11.(سید سلامت)

 

به نقل از کتاب (بنه ماله زانیارانی) و دفاتر یارسان.

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در یکشنبه هفتم اسفند 1384 و ساعت 17:18
شیخ عیسی برزنجه ای 

اول و آخر یار

 

یاران همانگونه که می دانید نام پدر حضرت سلطان شیخ عیسی برزنجه ای بوده است.

از شیخ عیسی دیوان شعری شامل اشعار و قصائد و غزلیات فارسی ،کردی و عربی بر جای مانده است که نمونه ای از آن به عنوان سندی بر علوی بودن و اهل فقر و عرفان بودن ایشان ثبت می گردد:

 

1.کائنات است جسم و ما جانیم/واصلان را دلیل و برهانیم

2.خاتم اولیای دور قمر/وارث فقر شاه مردانیم

3.گرچه مرغان عشق بسیارند/همچو عنقا امیر ایشانیم

4.زانکه در ملک عشق و عالم فقر/بر سریر شهود سلطانیم

5.نور بخشیم بر همه عالم/بر سپهر کمال تابانیم

6.هرکه بیناست دیده است که ما/عیسی مریم  آل عمرانیم

 

"به نقل از جزوات سید خلیل عالی نژاد و همچنین کتاب (بنه ماله زانیارانی)"

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در یکشنبه هفتم اسفند 1384 و ساعت 17:18
پایداری 

 

اول و آخر یار

ار چو نسيمي بكنانم پوست***دست بر ندارم از دامن دوست

ار چو زكريا بكرانم شق  ***دست برندارم از دامن حق

ار چومنصور بكرانم دار ***دست بر ندارم از دامن يار  

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 و ساعت 14:47
سر سپاری 

اول و آخر یار

 

سر سپاري ( سر سپردن) در آيين ياري

 

اين مراسم و سنت كه از اولين اركان تشرف در آيين ياريست و اولين حلقه وابستگي و در زمره ي ياران قرار گرفتن است در اصطلاح عامه و در بين ياران اين آيين به جوز سر شكستن معروف است .

هر شخص كه بخواهد در زمره ياران و اصحاب اهل حق قرار گيرد ميبايست اينت مراسم را بجا آورد كه در بين مردم يارسان ( اهل حق) اين مهم در هفته اول تولد نوزاد و بعد از نامگذاري انجام ميگيرد و تمام رهروان يارسان موظف و مكلف به سر سپاري به يكي از خاندانان ياري مي باشند و افرادي خارج از حوزه يارسان و بعضي از عرفا و صوفيان خاكسار و چند فرقه ديگر نيز كه به مقام پيري در آيين خود رسيده اند پس از طي ساليان دراز زهد و معرفت وپس از انجام اين مراسم ( سر سپاردن به يكي از خاندانان يارسان) به اين مسلك در آمده و طي طريق حقيقت را در اين آيين به جستجو و معرفت مي نشينند.

در متون يارسان به كساني كه اين مراسم را بجا نياورند به گله گاوهايي( البته اشاره اي ايمايي و فلكلوريك است نه مضموني تحقير آميز) بي گاوچران و راهنما تشبيه ميگردند كه در اين دشت و بيابان عالم مادي سرگردان و بي هدف اند كه در ميان پيروان و راهروان يارسان جايي ندارند و راه ذلالت و گمراهي را طي مي نمايد چرا كه در تمامي اديان ، فرق ، و ايديولوژي ها شخصي بعنوان راهنما و پير و مرشد هست كه دستگير و راهنماي مريدان و پيروان خويش اند تا در راه آرمان و هدف غايي خويش گمراه و كج راه نشوند و در اين آيين نيز اين مهم وجود دارد و اشخاص مي بايست حتي اگر در سطح بالايي از علم و معرفت در اين آيين نيز باشند مي بايد خود سر سپرده پيري از خاندانان يارسان باشند .

اگر اين مراسم و سنت در كودكي براي شخص بجا نيامده باشد بعد از بلوغ خود ميتواند خاندان مآخذ سر سپاري خود را خود انتخاب نمايد كه يا همان خانداني است كه خانوادگي به وي سر سپرده اند و يا خانداني ديگر از خاندانان يارسان كه با خاندان خانوادگي آنها يكسان نيست.

در يارسان قيادت و رياست آييني و مذهبي بعهده دوازده خاندان است كه از اين ميان هفت خاندان در زمان حضرت سلطان سحاك( موسس و مروج اين آيين كه در قرن هفتم  علنآ اين آيين را رواج و تعليم داد) و منشعب از هفتوانه ( هفت تن از ياران و مريدان آنحضرت در زمان حيات) بوجود آمده اند و چهار خاندان نيز بعدها و به اقتضاي زمان و در طي سير تاريخي اين آيين بوجود آمدند كه اسامي اين خاندانان بصورت ذيل است:

خاندان يادگاري ، شاه ابراهيمي ، خاموشي ، عالي قلندري ، شاه حياسي ، مير سوري ، آتش بيگي ، زنوري ، حاجي باويسي ، سيد مصطفايي ،وبابا حيدري .

از اين يازده خاندان سه خاندان بابايادگاري و شاه ابراهيمي و خاموشي (حيدري) از نظرجمعيتي و گستره جغرافيايي از اهميت بيشتري برخوردارند.  

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384 و ساعت 14:45
عكسي از شهيد سيد خليل 
 

سيد خليل عالي نژاد

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 و ساعت 23:36
جهان 

اول وآخر یار

 

1.چوار گوشه ی جهان گرد و مدور/مژیو ژه نویر خورشید خاور

 

لغات و معانی

 

1.(چوار=چهار)(گرد=کره ای)(مدور=دایره ای)(مژیو=زنده است)(نویر=نور)

 

شرح اجمالی

 

1.جهان گرد و کروی شکل و مدور است و حیات او بستگی به نور خورشید دارد.

 

کلام گهربار حضرت شیخ امیر با ترجمه لغات و شر ح اجمالی توسط استاد شهید سید خلیل عالی نژاد.

 

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در جمعه چهاردهم بهمن 1384 و ساعت 10:58
اركان يارسان 

 

اول وآخر یار

 

ارکان اهل حق:

ایین اهل حق چهار رکن دارد و هر چهار رکن در یک بیت از کلام سرانجام به لفظ کردی خلاصه شده است:

یاری چارچیون باوری و جا           پاکی و راستی و نیستی و ردا

یاری در لغت به معنای کمک دهنده است. اما اصطلاحا به ایین اهل حق اطلاق می شود و مردم اهل حق را یارسان می گویند و علاوه بر معنای مذکور این معانی هم دارد:دینداری/ارکان  و ذکر جلی که هر یک به اعتباری در جای خود استعمال شده است ولی در اینجا ارکان دینداری اهل حق مراد است.

چارچیون یعنی چهار چیز است.

باوری وجا یعنی به جا اورید/پاکی ضد کثافت/راستی ضد کجی/نیستی ضد هستی.

ردا در اصل((ردء))به معنی یاری دهنده و کمک کردن است.

1)پاکی :چون به طور مطلق گفته شده معنی عام می دهد و شامل هر شیئ که استعداد و پاکیزگی داشته باشد می شود. از این رو اهل حق باید ظاهر و باطنش از هر حیث و هر جهت و به هراسم و رسم پاک باشد یعنی در ظاهر و جسم و لباس و مکان  و کسب و خوراکش و در باطن افکار و گفتار و رفتار و کردارش تماما طیب و طاهر و بی غل و غش باشد.

2)راستی :راه راست رفتن است و ان به جای اوردن اوامر و ترک نواهی خداست.به عبارت اخری بندگی خدا و پرهیز از دروغ و گناه را راه راست گویند.

3)نیستی :یعنی نیست و نابود کردن کبر و غرور و خود پسندی و خودخواهی و هوی و هوس نفسانی و طغیان شهوانی و تمام رذائل اخلاقی از خودش و به طور مطلق تسلیم مقدرات شود و غیر از رضای خدا چیزی را نخواهد و به عبارت دیگر از خود بیخود و فنافی الله گردد. به اصطلاح عرفا و حکما بعد از طی مرحله رضا به مقام تسلیم که اخرین مرحله عرفان است رسیده باشد.

4)ردا :خدمت و کمک و فداکاری بی ریا نسبت به مخلوق خداست. چنان باشد که((رنج خود و راحت یاران طلب )) بر او صدق کند. پس با این وجود وجه ترکیبی بین مذکور این است:ارکان دینداری چهار چیز است باید به جای بیاورید پاکی و راستی و نیستی و ردا.

 

ارکان مذکور با شعار های سه گانه دین زرتشت (گفتار نیک/کردار نیک/پندار نیک) شباهت زیادی دارد.

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط امیر(کمینه) در جمعه چهاردهم بهمن 1384 و ساعت 10:56